تبليغاتX
دین بهائی و سیاست - یاران ایران
بررسی روندهای دینی و سیاسی

 یاران ایران

 

 

در سحرگاه 25 اردیبهشت ماه، یاکریم ِ کوچک باغچه صدایی نه مانند همیشه، خفه و دلتنگ برآورد.

زمان از حرکت باز نمی ایستد ولی زمانه رسم یکسانی دارد.

هفت راست قامت در نبرد نور و ظلمت دیگر بار ایستاده اند، و نه دیگر هفت که دروغیست عیان، که هزاران هزار دراین پیکار راست قامتانند و رویین تنان.

مگر شعاع نیرومند آفتاب را یارای پنهان کردن و پوشیدن است شما راای خفاشان تاریکی پرست و کوته دست؟!

مگر بارش باران حقیقت را توان مقاوت است یکایکتان را ای همه خشکی طلبان ترک خورده زبان؟!

مگر آینۀ تاریخ را شکسته اید دیگر بار و عبرت نیاموخته اید هنوز؟

به کدامین ریسمان ِنیاویخته چنگ زده اید که درحال سقوط در چاه غفلتها و خفتها هستید؟

ز کدامین خشت و آجر این بنا را بنا کرده اید که چنین سست در حال فرو ریختنید؟

عهد نبسته اید و وفاداران ِ پیمان را به حسرت نشسته اید!

کتاب خدا به دستید و حرمت قران شکسته اید!

زنجیربندِ تنید و زنهارها به خود بسته اید!

به حقیقت نگریسته اید همچون کوردلان،

به ظلم دست گشوده اید بسان ضحاک مار بر دوش،

به نبرد نابرابر رفته اید و می دانید سلاح همرزمانتان بیان است و صبوری،

به غرقه در دریا خبر از طوفان می دهید!

و نمی دانید که

 "محبان کوی محبوب و محرمان حریم مقصود از بلا پروا ندارند ... دست از جان برداشته اند و عزم جانان نموده اند"

نه تنها  محبوب ِ مظلوم را منفور  دانستید و  موعود منتظر را به غفلت خویش کالبد عنصری بشکستید که هزاران هزار روح پاک با صفا را درهوای محبتش معلق ساختید و به دار ظلم آویختید.

اگر چه جان به جانان رساندید و حبیب به محبوب واصل  کردید، برای خود چه  کردید و چه ساختید و چه خواستید؟ بهشت پر زحور یا مقام و جاه موفور؟

اینان که امروز، دیگر بار به دستان خونبارتان برده اید، همان شیرمردان و زنانند که دیروز به گمان خویش بردید تا هراسشان بر ایمان پیروز شود که نشد! اینان همان محمودی ها و اصدقی ها و مرکزی ها هستند، همان محبوبی ها، سمندری ها و یلدایی ها، همان منا و رویا و زرین، همان شبرخ، کاوه، سیمین.

 

"ماهی معنوی از خرابی کشتی چه پروا دارد و روح قدسی از خرابی تن ظاهری چه اندیشه نماید ؟"

 

 درسحرگاه امروز، دانستم که آنچه برقرار و پایدار است عشق و ایمانیست که آدمی را به ترک آنچه هست و نیست وا می دارد، عشق به حقیقت خواهی و حق گویی، عشق به آدمی و عالمی و ایمان به اینکه ایستادگی رمز نوربخشیدن است، آنچه بحران را به پیروزی منتهی می سازد سلاح و تیرو پیکار نیست، شجاعت است و ایثار، آگاهی است و آزادگی، و من تا آخرین حرفی که می توان نوشت بر کاغذ می نویسم ...

 

  زنده دل باید در این ره صد هزار 

    تا کند در هر نفس صد جان نثار

 

   ا. د

 26 اردیبهشت 1387

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 16:0  توسط صبا  |